تبليغاتX
تنهـــــــایی نمنــــــاک من -

تنهـــــــایی نمنــــــاک من

بنویس مرا، باهم...و نه تن ها، که تنها


رویای سر به زیره خواستنت، خواهش های بچه گانه برای دیدنت و دوری بی اندازه ی تو، آنقدر کم رنگ شده اند که...از بس فاصله به حلق شان ریختی لال شدند!..

تو پیروز شدی و من درماندم، تو گذشتی و من بیشتر درماندم. دلم تنگ بود...تنگ. قرارمان شد که برایت بنویسم، از تو که بنویسم خیالم راحت است، من نذر کرده ام!..حرف هایم را چه کسی می فهمد؟!

و حالا اگر نیستم، چون یخ زده ام در جواب سردی ات، دلبرکم!!!

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 21:7 توسط تنها |



 



Design by : Night Skin













tkbleak.com